صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
614
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
كسى را كه كار زشتى از او سر زده بود ، آشكارا نمىگفت ؛ بلكه تلويحى مىفرمود : حال و وضع آنان كه چنين كارهايى كردهاند ، چگونه است ؟ ! پيامبر شايستهترين انسان به مصداق اين مدح فرزدق است : « از شرم و آزرم چشم خود را فرو هشت و مردم هم از شكوه و هيمنهء او چشمان خود را فرو هشتند و جز در وقت تبسّم ، كسى با او حرف نمىزد . » « 1 » [ هيچگاه تبسّم از روى لبان پيامبر دور نمىگشت . ] ( 1 ) پيامبر ، دادگرترين ، عفيفترين و امانتدارترين مردم و از جهت صراحت لهجه راستگوترين آنان بود . دوست و دشمن ، اين صفات را تأييد و تصديق مىكردند . پيش از پيامبرى به « امين » مشهور گرديد و براى حل و فصل اختلافات مردم ، داورى را نزد او مىآوردند . ترمذى از على بن ابى طالب نقل مىكند كه : ابو جهل به پيامبر گفت : ما خود شما را تكذيب نمىكنيم ؛ بلكه آن چه را كه آوردهاى ، تكذيب مىكنيم . خداوند بزرگ در اين باره مىفرمايد : « فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ وَ لكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآياتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ . » « 2 » : [ . . . در واقع آنان تو را تكذيب نمىكنند ؛ بلكه اين ستمكاران آيات خداوند را انكار مىكنند . ] هرقل ( هراكليوس ) از ابو سفيان سؤال كرد : « آيا اين شخص پيش از گفتن مطالبى كه آورده است ؛ به دروغگويى متهم بود ؟ » گفت : خير ! « 3 » ( 2 ) پيامبر از همه كس ، مهربانتر بود و از تكبر و خودنمايى به شدت پرهيز مىكرد . هرگز به كسى اجازه نمىداد كه پيش پاى او از جاى بپاخيزد ؛ آن چنان كه پيش پاى شاهان [ رؤسا و . . . ] از جاى برمىخاستند . درماندگان و مستمندان را عيادت و نوازش مىكرد و با تنگدستان معاشرت داشت . دعوت بردگان را مىپذيرفت . در ميان يارانش هم چون يكى از آنان رفتار مىكرد . عايشه مىفرمايد : پيامبر خود ، پاىافزارش را وصله مىزد ، لباس خود را مىدوخت ،
--> ( 1 ) - يغضى حياء و يغضى من مهابته * فلا يكلّم إلّا حين يبتسم ( 2 ) - انعام / 33 . ( 3 ) - مشكاة المصابيح .